|
نبینی ضرر کردی از ما گفتن بود
<!به وبلاگ رهگذر شب خوش آمدید!>
|
بدون تو هیچم یه خالی تو هم
تصویری مخدوشم از پازلی مبهم یه اشک بی بغض و یه ابر بی بارون بدون تو هیچم یه سایه تو سایه یه پیچک رو دیوار به هیچی میپیچم بدون تو هیچم موجی سرازیرم یه شعر بی شاعر یه عشق بی معشوق بدون تو هیچم,یه تانگوی مفرد سرابی تودرتو بسته ته پیچم بدون تو هیچم یه درد تو دردم قراری یه حس تو یه کافه تعطیل بدون تو هیچم یه خالی سرشار اتاقی در هوا چندکاغذ پاره
.... بووووس [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 12:5 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
.
اگه دلتنگ باشی تو مثل بارون شروع میشم که با هر قطره ی اشکت منم که زیر و رو میشم همیشه ساده رنجیدی همیشه سخت بخشیدی تو رو میبخشم این لحظه شاید بازم منو دیدی
. [ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 12:24 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
فقط یک پلک با من باش، نمی خوام از کسی کم شی ازت تصویر می گیرم ، که رویای یه قرنم شی
فقط یک پلک با من باش، بگم سرتاسرش بودی به قلبم حمله کن یکبار، بگم تا آخرش بودی .... نمی شی عشق سابق، پس بیا و اتفاقی باش یه فصلو که نمی مونی ،تو یک لحظه اقاقی باش
نمیشه با تو که خوبی، به ظاهر هم کمی بد شد به آدمهای شَهرت هم علاقه مند باید شد
فقط یک پلک با من باش ...
دارم یه قصه می سازم، از این تنهاییِ بی تو بیا بشکن روایت رو، تو نقش تازه وارد شو
کجای نقطه ی پایان میخوای تو فال من باشی نخواستم بگذرم از تو، که تو دنبال من باشی
اگه قلبت یه جا دیگه ست، با چشمات صحنه سازی کن اگه گیری، نمی تونی، توی دو نقش بازی کن
فقط یک پلک با من باش ... [ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 12:20 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
.این متن توسط مؤسسه ی آنتونی رابینز برای موفقیت شما فرستاده شده است.
۱- به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
۲- با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .
۳- همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید .
۴- وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .
۵- وقتی می گویید : متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .
۶- قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
۷- به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
۸- هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.
۹- عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .
۱۰- در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
۱۱- مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .
۱۲- آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
۱۳- وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید : چرا می خواهی این را بدانی؟
۱۴- به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .
۱۵- وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید : عافیت باشد .
۱۶- وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
۱۷- این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.
۱۸- اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند.
۱۹- وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .
۲۰- وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .
۲۱و یک- زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .
وووو
یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند .
[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 12:50 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
*
پدری برای آنکه از مضرات مشروب،فرزندش را آگاه کند جلوی یک خری عرق گذاشت و اون خر از...اون مشروب نخورد....
پدر:دیدی فرزند عزیزم؟؟؟حالا چه نتیجه ای گرفتی فرزندم؟؟؟ پسر:نتیجه میگیریم هر کس مشروب نخوره،خره....!!! ****
فقط یک اصفهانی میتواند یک جمله با 20 فعل بسازد:
"داشتم می رفتم برم، دیدم گرفت نشست گفتم بذار بپرسم بیبینم میاد؟ نیمیاد؟ دیدم میگد نیمیخوام بیام بذار برم بیگیرم بخوابم..." و اما یک شیرازی بدون فعل جمله می سازد: "ها عامو بیخیال ..." به سلامتی پسری که
پولهای مچاله شدشو اروم گذاشت جلوی فروشنده و گفت: برای روز پدر یک کمربند می خوام.. فروشنده: ... ... ... ... ... چه جنسی باشه؟ پسر کوچولو: فرقی نمیکنه فقط دردش کم باشه *******
[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 13:44 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 12:55 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 14:43 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
ای مهربانتر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره، در چشم جویباران آئینهء نگاهت؛ پیوند صبح و ساحل *لبخندِ گاه گاهت؛ صبحِ ستاره باران / بازآ که در هوایت، خاموشیِ جنونم / فریادها بر انگیخت از سنگ کوهساران ای جویبار ِ جاری! زین سایه برگ مگریز کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران گفتی :" به روز گاری مهری نشسته ! " گفتم :"بیرون نمی توان کرد ، حتی به روزگاران بیگانگی ز حد رفت ، ای آشنا مپرهیز زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران/ پیش از من و توِ بسیار بودندو نقش بستند / دیوار زندگی را زین گونه یادگاران وین نغمهء محبت ، بعد از من و تو مانَد تا در زمانه باقیست آوازِ باد و باران
. [ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 23:42 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد
مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.
آن دو یک شبانه روز
در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد
از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟
پسر پاسخ داد: عالی
بود پدر!
پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟
پسر... پاسخ داد: بله پدر!
و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟
پسر کمی اندیشید و بعد به
آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا.
ما در
حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در
حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به
دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای
پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد :
متشکرم پدر، تو به من
نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم
[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 23:33 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 14:49 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
نگو غم، نگو تنهايي، نگو غمگين نشستم نگو آدما رنگارنگن، نگو از دنيا خستم
نگو اشک، نگو بي کسي، نگو از بي وفايي سر وعده ي گريه کردن، بگو امشب کجايي بگو از آدمايي که کسي هيچوقت ندیده
بگو از قصه هايي، که همه ميگن چرنده بگو افسانه هايي، از قفسها با پرنده شونه هامو واست ميارم تا که سر روش بذاري بگو حتي پس از مرگ بدون تو نميشه
نگو از قلب خاطي که با خون ها جون ميگيره نگو از بند تقدير، که تن ما توش اسيره
نگو قانون دنياست، کسي عاشق نمي ميره نگو بازي تقدير، مارو از همديگه ميگيره
بگو حتي اگه دروغه، اگه اميد واهي
زندگي کردن من به دروغ تو بنده گلاره شیبانی
[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 13:58 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
حسین هنوز مظلوم است چون وقتی محرم میآید... ستار گلمکانی صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، يكماه تکیه راه میاندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل میمالد و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!
حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم میآید... قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت میشود و میانداری میکند و روزها مردم را لخت میکند و زورگیری ...! حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم میآید... فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع میکند و آخرین ورژن! پوسترهای علیاکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن ...! حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم میآید... آقای صولتی تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه میکند و تا آخر سال هم مشتریهایش را! حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم میآید... قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه میزند و علم میکشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمیافتد! حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم میآید... سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دستههاي عزاداری اسفند دود میکند! حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم میآید... حاج منصور مداح معروف شهر بابت ۷ ساعت مداحی حقوق 250 روز یک کارگر را میگیرد! حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم میآید... جباری رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر! ۳۰شب شیر صلواتی به خلق خدا میدهد و ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را میدوشد! حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم میآید... به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما میگرید! حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم میآید... حاج آقا کلامی، ۹شب مردم را به تقوی دعوت میکند ولی در شب دهم سر زود پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوا میکند! حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم میآید... هیت امنای مسجد ...علیه السلام! درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران را شروع میکنند و بعد از آن با انرژی و فلوت! سینه میزنند و گریه میکنند ! حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد او هم میرود تا سال بعد ! تا یاد بعد! [ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 17:24 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
وقتی کسی رو دوس داری حاضری جون فداش کنی حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی
به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی خیلی چیزا رو می شکونی تا دل اونو نشکنی
حاضری بگذری از دوستای امروز و قدیم اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم
حاضری قلب تو باشه پیش چشای اون گرو فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت نگه برو
حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی حسابتو؛ حسابی از مردم شهر جدا کنی
حاضری حرف قانونو ساده بذاری زیر پات به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات
وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری تولد دوبارته اسمشو وقتی می بری
حاضری جونتو بدی یه خار توی دساش نره حتی یه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره
حاضری مسخره ت کنن تمام ادمای شهر اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر
حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی رو دست مجنون بزنی با غصه ها همخونه شی
حاضری هر روز سر اون با ادما دعوا کنی غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی
حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی پشت سرت هر چی می گن چیزی نگی گوش بکنی
حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس وقتی کسی رو دوس داری معنی نمی ده دیگه ترس
وقتی کسی رو دوس داری صاحب کلی ثروتی نذار از دستت بره این گنج خیلی قیمتی [ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 12:45 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
تورو به خدا بعد من ... مواظب خودت باش
گریه نکن آروم بگیر... به فکر زندگیت باش غصم میشه اگه بفهمم داری غصه می خوری شکایت از کسی نکن با این که خیلی دلخوری از من دلت نگیره مهربون .... عاشقتم اینو بدون ... دلم گرفته میدونی...از هم جدا کردنمون دل نگرونتم همش،اگه خطا کردم ببخش بازم منو به خاطره تموم خوبیات ببخش "منو ببخش" اصلا فراموشم کن و فکر کن منو نداشتی اینجوری خیلی بهتره ،بگو منو نخواستی برو بگو تنهایی رو،خیلی زیاد دوسش داری اگه تو تنها بمونی با کسی کاری نداری دلت نگیره مهربون ... [ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 0:10 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
یه غریبه با من تو این خونه ست
که به تـــو خیلی شباهت داره پیرهنی که تنشه مال توئه جاى تــــو گوشی رو بر میداره همون آهنگی رو که دوست داشتی با خودش تو خلوتش می خونه ولی با من سرده ، با اینکه ... همه چیز و راجع بهم میدونه! این نمی تونه تو باشی،مگه نه؟ خالیه از تــو ، فقط جسم ِ توئه هر جا که هستی ،منو میشنوى بگو این سایه هم اسم توئه ! منو می بوسه و بی تفاوته باورم نمیشه اینه سهمم دیگه انگار بین ما چیزى نیست وقتی لمسم میکنه می فهمم ! اولین بار بهش شک کردم وقتی دیدم که دروغم میگه ! وقتی دیدم که به سمتش میرم از نگاش گرم نمیشم دیگه ! یه غریبه که صداش مثل توئه ولی حرفاش مثِ حرفاى تـو نیست وقتی می شینه کنارم انگار دوس دارم بگم:نشین!جاى تــو نیست! این نمی تونه تو باشی ، مگه نه ؟ خالیه از تــو ، فقط جسم ِ توئه! هر جا که هستی ، منو میشنوى بگو این سایه هم اسم توئه
منو میبوووسه و ....!!!!! [ یکشنبه هشتم آبان 1390 ] [ 12:47 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
یه حرفایی همیشه هست که از عمق نگاه پیداست از اون حرفای تلخی که مثه شعر فروغ زیباست از اون حرفها که یک عمره
از اون حرفای بی پرده
از اون حرفها که باید زد از اون درد دلای خوب از اون حرفهای خیلی بد حقیقت های پنهانی از اون حرفها که میدونم از اون حرفها که میدونی به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم یه حرفهایی همیشه هست که از درد توی سینه ست مثل رپ خونی شاهین پر از عشق پر از کینه ست پر از نا گفته هایی که خیال کردیم یکی دیگه دلش طاقت نمیاره همه حرفامون و میگه همیشه اخر حرفا ...پر از حرفای ناگفته است همیشه حال ما اینه... همیشه دنیا اشفته ست [ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 12:0 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
بشین که حرفای زیادی دارم برای تو پیشنهادی دارم
۰۰۰
[ دوشنبه دوم آبان 1390 ] [ 13:48 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
سلام حال همه ما خوب است، ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور
حتی هر وهله گاهی هر از گاهی ببین انعکاس تبسم رؤیا شبیه شمایل شقایق نیست
. [ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 13:32 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
یه روز خدا میخواس بیــــــــــــــــاد بشینه
آدم و حــــــــــــــــوّا رو بیــــــافــــــرینــه وقتی اومد مشغــــــــــول کـــــارش بشه خــــــواس یه فرشته دستیــــــارش بشه
تو جرگه ی فرشته هــــــــــــــــا نگا کرد از تـــــــو اونـــــــــا یه کـــار گـر جدا کرد گف: برو ظرفــــــــــــــو پُر خاک رُس کن آب ام بریز یه خـــــــــــــورده گل درُس کن فرشته با کمـــــــــــــــــــــــال میل پا شد برای تعظـــــــــــــــــــــیم یه ذرّه تــــا شد بـــــا هیکل قشــــنگ و خـــوش قـــواره فُــــرغــونــو ور داش بره خــــــــاک بیـاره فـــــرشته هه خاکــــارو آوُرد نشست هر چی تونس تو خــــاک رُس آب بست همـــــــینه کـــــه جنس بشـــــــر خرابه دو ســــوّم کُـــــــــــــــلّ وجـــودش آبه اگه یه جاش سفته هـــــزار جاش شُله تقصیـــر اون فــــــــــرشته ی مُنــگُـله خلاصه ، کــــــــــــــار گل به آخــر رسید میگن خدا یه ذرّه ام تــــــــــــــوش دمید به خــــــــــــــاطر همینه یک عــــــالمه هــــــــــــــــوا تـوی کـــــلّه ی این آدمه نمی دونم خدا چه قــــصدی داشـــــته که آدمـــــــــــارو سر کـــــار گـــذاشته از ســــر طـــــــعنه گفته بــــاریکـــــــالا جدی نگفـــته ، شوخی کــــــــرده والا خودش میگه بشر هبـــــــوط کــــــــرده بـــــــــا کلّه رو زمین سقــوط کـــــــرده
میگن مُخِش حســـــــابی ضربه خورده خــــــــوبه کــــه زنده مـــونـده و نمُـرده امــــــا حــــــــــــالا همـین خُل و دیوونه فک میکـــــنه خـدای دنیــــــــــــــــا اونه بشرمث یه مــــــــــــاهی توی برکه س فک می کنه دنیــــــــا همیـــــــنه و بس اون که به برکــــــه ی خــــــودش راضیه محـــــــــــاله کـه بفهمه دریــــا چـیه پـــــــــــاشو برو تو آسمونــــــــــا یه سر تلسکــــــــــوپ ام اگــــــه تـونستی ببـر برو یه چنتــــــــــــا کهکشــــــو نو رد کن زمینـــــــــو از اونجــــــــــا بشین رصدکن زمین به قــــــــــــــــدٌِّ یه ســــر سوزنه بشــــــــر یه صــــــــــــد هــــــزارم ارزنه
میتونی اون بـــــــــــــالا یه کــــم بشینی دیکتـــــاتــــــورای کـــــــــــــوچیکو ببینی به کـــــار آدمــــــــــــــــــا از اون بلـندی هی بزنی به روی پـــــــــــــــــات بخـندی الان تــــــــــا اونجـــــایی که یـاد بنــده س شــــــیر اگـــــه آدم بُکُــــــشه درنــده س امّــــــــا از اونجــــــــــــایی کـــه عقل داره ـ آدم اگـــــه شـــــــیر بُکُــشه ، شکـــــــاره هی به خـــــــودش نمره ی عـــالی میده جــــو نـــورا رو گــــــوشمــــــــــــالی میده الاغ بد بختـــــــــــو بــــــــه هـر بهــــــــونه رونشــــــو می بنده به تـــــــــــــازیــــــونه خدا وکیــــــــــلی راحــــــــــــــته براتــــون؟ زنگــــــوله بندازن تو گردنــــــا تــــــــون؟ قبیله تون تو جــــــــــاده هـــــــا قطار شه شتر بیــــــــــاد رو کولـــــــتون سـوار شه؟ خدا اگه ببینه شــــــیر تــــــــو شـــــــــیره ممکـــــنه عقلــــو از بشــــر بگــــــــــیره بشینه از روی حســــــــــاب و نقـــــشه عقل مـــارو به حیــــــــوونـــــــــا ببخـــشه یه روزصُب ازخواب پامیشی می بیــــــنی بشر دوبـــاره رفته غــــــار نشیـــــــنی دیگــــه بــــــــــاید تـــــرک تجمّـل کنی هر چی کـــــــه پیش میـــــاد تحمل کنی ببـــر اومده دنیــــارو دس گــــــــــرفته حقّـــشو از آدمــــــا پس گـــــــــــرفــــته امّـــــا تــــــو روحت ام خبـــــــر نـــــــداره بُلن میـــشی بـــــــازم میــــــری اداره میری تـــــــوی اُطـــــــــــــاق تــر تمـیزت می بینی خـــــر نشسته پشت مـیــزت به جــــــــان تــــو جنــــــــاب خر حقّشه حقّـــشه کــــــــــه مدیــــــــر کُـلّت بشه شک نـــــــدارم ، اگـــه دو روز بگــذره میگن این از قبــــــلیـه بهتـــــر تـــــــره --------------------- شیــــر اگــــــــه پستی بپـذیره ، آنی دنیـــــا میــــشه یــــه جنگل جهــانی جـــــونـــورا صــــــــــــاحب قدرت میشن جنگـــا دیگه فقـــــــــط میشه تن به تن تفــــنگــارو جــــم می کنـــــن دو روزه می بــــرن و می چیـــنـنش تـــــو مـوزه بـــــــــرای اینــــکه روز خــــوش ببـینن سـلاح هســــته ای رو ور می چیـنن لبــاس قــانـــــونـــــــــو بـه تن می کنن خوردن گـــوشــــــــــتو قدغن می کنن
وقتی ببـــــینی چـــــــــــــــاره ای نداری میـــــری می افتی به گیــــاه خـــــواری می بیـنی آدمـــــــــــــا کنــــــار خـــــرن دارن بــــاهم تــــــــــوی چمن می چرن یــــــــه دفـعه ای ممکنه روبـــــــاه شَل بشه رئیس ســــــازمـــــــــــــان ملـــل کــــــــــــاپیــــتولاسیونِ بشر بــــاطـله کسی شپش هـــــم بُکُـــــشه قــــاتله ممکنه طبق مصلحت مــوش کـــــــــور بشه تو این دنیـــــــــا رئیـس جمهـــور نگو کــــه موش کـــور ســــــــواد نداره میگیم یکی بــــــره بـــــــراش بیـــــاره یه دونــــــــه دکتــــــرای آکـــسفوردی یکی دو دست هم لبــــــــــاس لرُدی لبــــاســـارو تنش کنـه مـــــاه میشه رئیس جمهور چی چیه، شاه میشه میای خونه خورد و خمــیر و خسـته می بینی کرگدن به جـــات نشسته رو مبلتـــــون یــــه پنگــــــوئن لمـیده یه گـــــــوشه هــم الاغ دراز کشیده اون طرف ام بـــــو قلمون یه کــــاره رفته نشسته پــــــــــای مــــــاهواره بیـــــایم از این به بعد عــــادت کنیم حقـوق حیــوونــو رعـــــــــایت کنیم دیگه رو حقٌ مــــــــورچه پــا نذاریم برای سوسکا دمــــپایی نیـــــــاریم
[ سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ] [ 1:52 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
حرف هایم را تعبیر میکردی
[ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ] [ 3:2 ] [ نفسٍٍٍٍِِ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |